تبليغاتX
عشق کوهنوردی - کتیبه دراک
کوهستان یعنی دنیای خلقت زیبایی ها , که همه سخت کوشان به دنبال آن هستند....

اطلاعات در مورد دیواره :

عنوان برنامه : صعـود ديـواره 

منطقه: دراک

مسير حرکت : مجموعه احسان

نام مسیر : کتیبه دراک

مکان ديواره : در سمت چپ مسیر حرکت به دراک (تقریبا" از مجموعه احسان تا دیواره ۴۰ دقیقه )

ارتفاع : 180 متر

جنس سنگ : آهکي

نوع صعود :  طبیعی و مصنوعی

نوع صعود : سر طناب

درجه سختی مسير : ۵.۱۰  - A2+

تعداد کارگاه ها : 4

وضعيت آنتن دهي موبايل : دارد

نفرات شرکت کننده:

سونیا  - الیزا  - محمد هادی - محمد شفابخش (کرمان)- مرجان - فاطمه - ساناز- فاطمه - الهه

       صبح پدر زحمت کشیدند و لطف کردن و مارو رسوندند مجموعه احسان.در مسیر الیزا و اقای محمد هادی هم سوار شدند.٬

بعد ازحدود۱ ساعت پیاده روی زیر دیواره رسیدیم!نمیدونم چرا اینقد یواش حرکت میکردیم......ناگفته نماند هوا فوق العاده گرم بود.......

زیر مسیر نشستیم و ۴۵ دقیقه استراحت کردیم و صبحانه خوردیم و وسایل جمع کردیم رفتیم روی مسیر ٬ خودم سر طناب بودم .مسیر رو صعود کردم به کارگاه رسیدم .

سونيا در حال اسلينگ ريختن

اقای محمد هادی رو حمایت کردم رسیدن به کارگاه .وسایل ها رو جمع کردم و اسلینگ ها  رو گرفتم به سمت کارگاه ۲ صعود کردم. به کارگاه که رسیدم کارگاه رو برپا کردم و جناب محمد هادی رو حمایت کردم .میانی اول و دوم رو بالا اومدن ..... اما میانی سوم به بعد.... دست به اسلینگ!!!

 هرچی داد میزدم اسلینگ نگیرید...... کو گوش شنوا....! تا ۲۵ صعود کردن اما دیگه....

بعضیا در خود حمایت

هزار تا بهونه..... ! دیواره ریزشی شده بود!هرچی سنگ تو کارگاه ۲بود ...... اما فایده ای نداشت!مجبور شدم کارگاه رو جمع کنم و فرود بیام ! به کارگاه ۱ رسیدیم اقای محمد هادی فرود رفتن و الیزا صعود کرد.!خیلی عالی مسیر رو صعود کرد. الیزا حمایت رو اماده کرد .اماده شدم واسه صعود. خوب بود اما....؟ اینقد خوشگل طناب میداد که نزدیک بود.....

هزار مرتبه خدارو شکر کردم که رسیدم به کارگاه! اب خوردم! اها تو مسیر هم یه مردم ازار  همش تک میزد که.....!رسیدم به کارگاه بهشون تل زدم.....

ابزار حمایت رو برداشتم الیزارو حمایت کردم باز هم خیلی عالی صعود کرد....

الیزا در حال صعود۲۵ متری کارگاه ۲

بفرماید پرتغال؟؟؟

خیلی خوب مسیرو صعود کرد رسید به کارگاه. خود حمایتشو زدم .بالاتر از من یه جایی نشست .یه پرتغال تو کوله بود در اوردم خوردیم .خیلی خیلی چسبید! چند نکته ردو بدل اطلاعاتی شد! صحبت کردیم و.....!حوصله فرود نداشتیم.....

نشسته بودیم که تو بیسیم پیام اومد مگه نمیخواین بیاین؟ که ...

وسایل رو جمع کردیم.

یه طناب ۵۰ متری تو کوله الیزا بود.در اوردیم به طناب وصل کردیم(نکته قابل توجه : به الیزا گفتم یه گره برا طناب غیر هم قطر بزن) گره رو درست زده بود.اما ۱۰۰ تا ضامن واسش زده بود! در کل جالب بود.

طناب رو از دو حلقه کارگاه رد کردم . طناب هار ریختم اما.....تو مسیر گیر کرده بودن.در حال فرود طناب رو ازاد میکردیم.فرود خیلی خوبی بود.کلی خندیدیم.

به کارگاه ۱ رسیدیم و باز طناب رو از دو حلقه رد کردیم و با هم فرود اومدیم.

صعود بسیار خوبی بود.خوشحال بودم از اینکه الیزا در کنارمه!

نکات قابل توجه:

اب تو ماشین بابا جا گذاشتم ....... اب کم بود! اخر مسیر به مجموعه احسان که رسیدم ۱۰ دقیقه ای در حال اب خوردن بودیم که نای راه رفتن دیگه وجود نداشت...

کلاه نداشتیم....کلی سوخیدیم! یه چیزی شبیه به زغال باید یه عکس از خودم و الیزا در اخر کار میذاشتم اما...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 10:35  توسط سونیا  |